واسه گلي گلدون باش كه وقتي به آسمون رسيد يادش نره ريشش كجاست
خانه تکانی

آب تنگ ماهی را عوض می کنم
گل های پژمرده قالی را دور می ریزم
لبانم را رنگ می کنم
و
همه چیز همیشه مرتب است
تا تو هیچ ندانی از گذشته من!!!

+ نوشته شده در جمعه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٧ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط هدی پيام هاي ديگران ()
یادمان باشد

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم!
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم!

خود بسازیم به هر درد که از دوست رسد
بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم

جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم
شکوه از غیر خطا هست خطایی نکنیم

و به هنگام عبادت سرسجاده ی عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

یاور خویش بدانیم خدایاران را
جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سروپایی نکنیم!

گله هرگز نبود شیوه ی دلسوختگان
با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم به غفلت من و مایی نکنیم

دوستداری نبود بندگی غیر خدا
بی سبب بندگی غیرخدایی نکنیم

مهربانی صفت بارز عشاق خداست
یادمان باشد از اینکار ابایی نکنیم

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٦ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط هدی پيام هاي ديگران ()
؟

اونقدر دوستت دارم

 بشنوی خنده ت می گیره !!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٦ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط هدی پيام هاي ديگران ()
تولد بی شمع

فردا تولد عشق منه

ولی هر کاری کردم که این چند روزه جوری بشه که اون می خواد

روز آخر همه چیز خراب شد

نمی دونم کجای کارم اشتباه بود

شایدم...

اون دنبال بهانه بود

به خدا من بهترین ها رو براش خواستم

+ نوشته شده در دوشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٦ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط هدی پيام هاي ديگران ()
شمع
+ نوشته شده در جمعه ٢۸ دی ،۱۳۸٦ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط هدی پيام هاي ديگران ()
يادم باشد

يادم باشد

انتظار خط سبزيست كه بر صبر بطلان ميكشد؛

يادم باشد

عشق فريب زلالي ست كه در سراب ميخوابد؛

يادم باشد

كه از ديروز پيرترم

و به فردا

مي ميرم

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٦ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط هدی پيام هاي ديگران ()
آيينه

             من در آيينه رخ خود ديدم

                                     و به تو حق دادم


 آه مي بينم....مي بينم


 تو به اندازه تنهايي من خوشبختي


من به اندازه زيبايي تو دلتنگم

چه امید عبثی!

من چه در خود دارم که تو را در خور....هیچ

من چه دارم که سزاوار تو... هیچ

حمید مصدق

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٦ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط هدی پيام هاي ديگران ()
صدا

ای ستاره

ای ستاره غریب

ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم؟

پس چرا به داد ما نمی رسد؟

ما صدای گریه هامان به آسمان رسید

از خدا چرا صدا نمی رسد؟

+ نوشته شده در جمعه ٧ دی ،۱۳۸٦ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط هدی پيام هاي ديگران ()
دورتر از يلدا

وقتی چشم های نجیب تو می بارند هوای خانه چه سنگین می شود

قدری بخند

بگذار مرثیه های سال هم    گل لبخند را از تو بیاموزند

وقتی چشم های نجیب تو می بارند دلم می خواهد در امتداد جاده خیال... شعر شوم و در حافظه بلند شب بوهاگم شوم

آن وقت جایی دورتر از یلدا بمیرم

وقتی چشم های نجیب تو می بارند گویی تمام عروسکها پیر می شوند

نگذار که چشمهایت به این سادگی ها بارانی شود

نگذار چهره معصوم و دوست داشتنی ات رد پای اشکهایت شود

قدری بخند

روح پریشانم

به خنده ات محتاج است

+ نوشته شده در یکشنبه ٢ دی ،۱۳۸٦ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط هدی پيام هاي ديگران ()
خیانت

خیانت

خیانت خیانت

خیانت خیانت خیانت

خیانت خیانت خیانت خیانت

خیانت خیانت خیانت خیانت خیانت

خیانت خیانت خیانت خیانت خیانت خیانت

خیانت خیانت خیانت خیانت خیانت خیانت خیانت

چقدر واژه آشنایی است

برای شبهای بی ستاره من

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط هدی پيام هاي ديگران ()